تبليغاتX

بشرويه شهر خوبي ها-مديريت وبلاگ منتظر نظرات شماست

بشرویه شهر خوبی ها

  بشرویه شهر خوبی ها
 


دعا برای تعجیل ظهور امام زمان (ع) :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. "
فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست." گنجشک گفت: " لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. " گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. "
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 |

درخشش اعضاي کانونهاي فرهنگي هنري مساجد بشرويه در جشنواره قرآني
درخشش اعضاي کانونهاي فرهنگي هنري مساجد بشرويه در جشنواره قرآني 

سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي بشرويه اعلام کرد:

در جشنواره قرآني«مدهامتان» خراسان جنوبي اعضاي کانونهاي فرهنگي مساجد شهرستان بشرويه در بخش برادران در رشته نهج البلاغه مقام اول استان، در رشته مفاهيم مقام دوم، در رشته ترتيل مقام اول استان و در رشته قرائت مقام دوم استان را کسب کرد. سيدمحمد تقي فضائلي افزود: همچنين در بخش خواهران مقام اول رشته نهج البلاغه و در رشته مفاهيم مقام اول کانونهاي فرهنگي هنري مساجد استان را به خود اختصاص دادند و به مرحله کشوري راه يافتند.

بشرويه شهر خوبي ها اين موفقيت هاي فراني را به عزيزان ممتاز تبريك مي گويد



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

نماينده سازمان يونسکو در ايران از بافت تاريخي شهر بشرويه در استان خراسان جنوبي ديدن کرد.

 
  "جونکو تانيگوجي": بشرويه نياز به معرفي بيشتري دارد.

خانم "جونکو تانيگوجي" از بافت تاريخي شهر بشرويه و جاذبه‌هاي طبيعي و گردشگري اين شهرستان ديدن کرد.
وي در اين بازديد با اشاره به سازوکارهاي....(ادامه مطلب)


ادامه مطلب

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

نماينده طبس و فردوس در مجلس:هاشمي با موضع‌گيري‌هاي خود در مقابل نظام ايستاده است
نماينده  بشرويه در مجلس:
هاشمي با موضع‌گيري‌هاي خود در مقابل نظام ايستاده است
 
نماينده مردم طبس، فردوس، بشرويه و سرايان در مجلس شوراي اسلامي  اظهار داشت: هاشمي رفسنجاني با ....(ادامه مطلب)


ادامه مطلب

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه دوم مرداد 1388 |

سروده ي زيبايي تحت عنوان "ياد شهيدان فرهنگي شهرستان بشرويه" توسط يكي از شاعران محترم شهرمان سروده شده كه مي توانيد د رادامه مطلب مشاهده كنيد

ياد شهيدان فرهنگي شهرستان بشرويه

        بشنو مسلمان،حـرف خاكسـاري مقدم

      حرفي،كه بردل ها ،بودپيوسته مرهم



ادامه مطلب

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : یکشنبه هفتم تیر 1388 |

حماسي ترين و عظيم ترين نمازجمعه تاريخ انقلاب

                    حماسي ترين و عظيم ترين نمازجمعه تاريخ انقلاب اقامه شد

حماسه آفريني رهبر فرزانه انقلاب در نمازجمعه ۲۹ خرداد به واقع و به حق از حماسه ۴۰ميليوني ملت در

۲۲خرداد۸۸ ماندگارتر؛عظيم تر بود. خلق اين حماسه بي نظير رهبري به دشمنان خارجي و غافلان

داخلي فهماند كه چرا آن عارف ژرف انديش ومعمار كبير و حكيم انقلاب ولايت فقيه را يك عطيه الهي براي

ملت خواندند و چه زيبا از لبان گهربار امام خميني(ره)سروده شد:پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به

مملكت آسيبي نرسد.

                         پاينده باد اسلام---زنده باد ايراني--درود بر امام خامنه اي



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد 1388 |

احمدي نژاد با بيش از24 ميليون محبوب ترين رياست جمهور تاريخ ايران شد

** پيروزي گفتمان امام و ولايت و عدالت بر مردم فهيم و عزيز مبارك**

            محبوب ترين خادم ملت جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد:

روزی که شهد شیرین ارتقا را به مردم فهیم و حق شناس بشرویه چشاندی گفتی :

                                                      « بشرویه ، جامه ی ارتقا بر قامتت استوار باد»

امروز ما مردم ولایتمدار و قدرشناس بشرویه در جنبشی همگانی و یکپارچه با رای به محبوبترین

رئیس جمهور تاریخ فریاد میزنیم
                         
«احمدی نژاد ، جامه مقدس خدمت بر قامتت استوار»

.....اين پيروزي  بزرگ به همه ي همشهريان عزيززم تبريك مي گوييم

                                                     حاميان احمدي نژاد در شهرستان بشرويه



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |

***لينكستان مذهبي-سياسي-فرهنگي-اخلاقي-مداحي و...........***

همشهريان عزيز مي توانند بهترين كليپ هاي مذهبي-سياسي-فرهنگي-اخلاقي-مداحي و............ را دراين سايت با كليك روي لينك پايين ببينيد و با راست كليك و انتخاب گزينه ي SAVE TRAGT AS  كليپ موردنظرتان را دانلود و مشاهده نماييد.

 

 جالبه......امتحان كنيد اميدوارم خوشتان بياد........يا علي

      

         بهترين كليپ ها--همين جا كليك كنيدومشاهده كنيد

 

     بهترين كتاب هاو مقالات رايگان -كليك كنيد و بهره ببريد

 



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه هشتم خرداد 1388 |

««پيامك از شما-يادداشت از ما»»
***پيامك از شما.........يادداشت از ما........۰۹۱۵۳۳۴۲۵۵۱....منتظريم***

««پيامك از شما-يادداشت  از ما»»

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.comبهاربيست                   www.bahar-20.com

 

·        دوستا نيكه تمايل دارند كه نام آنها به همراه پيام آنها ذكر شود در پايان پيام خود نام خود را ذكر نمايند.

 

·        دوستاني هم كه تمايل به عدم قيد نام دارند در پايان پيام خود كلمه بدون نام را حتما قيد نمايند.

 

·        مديريت وبلاگ هيچ دخل و تصرفي در پيام ها نخواهد داشت و يادداشت پيام ها در وبلاگ به هيچ عنوان ديدگاه  مديريت وبلاگ نبوده و صرفا انعكاس ديدگاه همشهريان عزيز مي باشد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

1.      0915...4211:با رأي به احمدي ن‍اد نشان خواهيم داد كه مردم بشرويه قدرشناس هستند.

2.     0915...0427:طرح پيامك در وبلاگ تون خوبه.ادامه دهيد.خداقوت.

3.     09158..4080:بنده دهه فاطميه را به تمام همشهريان عزيزم تسليت عرض مي كنم والتماس دعا دارم.

4.     حسن رضايي از طبس:  شهرستان شدن بشرويه را به تمام بشرويه اي ها تبريك عرض ميكنم.

5.     09150002301:به نمايندگي از دانشجويان بشرويه از زحمات آقاي سليمي شهردار بشرويه در تعريض خيابان تشكر مي كنم.

6.      بي نام: از اعضاي محترم  شورايي شهر تقاضا دارم با ارايه طرحي در ساخت وساز هاي جديد در حاشيه ي خيابان كسبه را مجبور كنند تا نماي  مغازه هاي شهر به صورت هماهنكو نوين ساخته شود .

۷.    ع- برگي:رحلت مرجع عاليقدر حضرت آيت ا... بهجت به تمام مقلدان و مريدان آن عارف روشن ضمير در بشرويه تسليت عرض مي كنم(29/2/88)

۸-خانم الف-ج از بشرويه:(۶/۳/۸۸)          ..تقديم به آقامون صاحب الزمان(عج)..

 زمستان خسته شد از بي بهاري                                                       جهان مي لرزد از اين بي قراري

گمانم جمعه اي باقي نمانده                                                            خدايا تا به كي چشم انتظاري؟

 

*منتظر  پيام هاي شما هم هستيم*



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |

روایتی خواندنی از زبان تیمور لنگ در مورد مردم ایران در 700 سال پیش

 روایتی خواندنی از زبان تیمور لنگ در

مورد مردم ایران در 700 سال پیش

بخش جذاب دیگری از کتاب " منم تیمور جهانگشا " نوشته مارسل بریون را برای شما انتخاب کردم .

 

 در این بخش تیمور از فرهیختگی و دانشمندی و تمدن مردم شهر بشرویه - از شهر های جنوب

 

خراسان - می گوید . خواندنی است . ما را به این فکر فرو می برد که چه بوده ایم و چه شده ایم ! ؟

 

... چند روز بعد نزدیک شهر " بشرویه" رسیدم که می گفتند تمام سکنه آن دانشمند هستند . عده ای از دور پیدا شدند به نظر می رسید بزرگان شهر هستند که به استقبال من می آیند. ولی وقتی به نزدیک امدند مشاهده نمودم همه روستایی هستند و جامه آنها نیز کرباس ابی است و چون هوا قدری سرد بود قبایی از پشم روی آن پوشیده بودند. گویی در آن شهر جز کرباس آبی و پارچه پشمین خاکستری ، پارچه رنگی وجود ندارد. همه دستار بر سر داشتند که سرپوش عمومی خراسانی ها بود. ریش سفیدی از میان انها جلو امد و با شعری به من خوش امد گفت . از او پرسیدم امیر این شهر کیست ؟ پاسخ داد این شهر امیر ندارد .

با تعجب از او پرسیدم چگونه بدون امیر امنیت برقرار است و احکام شرع و عرف اجرا می گردد ؟ ان مرد گفت احکام شرع و عرف را خود به اجرا می گذاریم .

وقتی وارد شهر شدم از وسعت معابر متعجب شدم. ما در سمرقند هم چنین معابری نداشتیم . سکنه شهر که در سر راهم ایستاده بودند توبره ای داشتند و و چیزی از ان بیرون می آوردند و آن را به دوقسمت تقسیم می کردند . یکی را در جیب چپ می گذاشتند و دیگری را در جیب راست. بعدا فهمیدم انها در توبره خود پشم بز نگه می دارند و آنها موی بز را از کرک جدا می کنند و تا از کرک " برک " ببافند و از موی بز جاجیم و گلیم ببافند . برک از پارچه های پشمین چین هم لطیف تر بود و من پارچه ای به آن لطافت در عمرم ندیده بودم. در بازدید از یکی از کارگاه های نساجی خواستم به تمام کارگران آن نفری یک سکه هدیه دهم اما آنها نپذیرفتند!

از مقابل یک بقالی گذر کردم .دیدم صاحب ان بقالی در هنگام دست بردن به پیمانه این آیه را خواند :

" ویل للمطففین الذین کتالوا علی الناس یستوفون "

از شنیدن این آیه از سوره "المطففین" از دهان آن بقال حیرت کردم . تصور نمیکردم قرآن بداند و آنرا حفظ باشد و بفهمد. از او پرسیدم معنای " ویل المطففین " چیست ؟ پاسخ داد " بدا بر حال کم فروشان" و بعد شان نزول آیه و آیه قبل و بعد ان را برای من خواند و تفسیر کرد و من بسیار متحیر شدم . به او گفتم ای نیک مرد استادان من در جوانی نمی توانستند به خوبی تو قرآن بخوانند و ترجمه کنند و درک کنند. ولی تو برای چه در این موقع این آیات را خواندی ؟ گفت ای امیر من هربار که میخواهم دست به ترازو ببرم برای انکه خدا را در نظر داشته باشم چنین می کنم .

به هنگام نماز به سمت مسجد این شهر حرکت کردم تا با این مردم فرهیخته نماز گذارم . در راه دیدم دکانداران جامه خود را عوض می کنند و لباسی بهتر می پوشند و بدون آنکه دکان خود را ببندند عازم مسجد می شدند . چون بشرویه دزد نداشت تا کسی از بیم ان دکان خود را ببندد.  از یکی از انها پرسیدم چرا جامه خود را تعویض می کنید ؟ بی درنگ این آیه از سوره اعراب را برای من خواند : " یا بنی ادم خذوا زینتکم هند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفو انه لا یحب المسرفین"

به ریش سفید آن شهر گفتم تا امروز من بر خود می بالیدم که حافظ القرآن هستم . اما مردم این شهر همه حافظ القرآن هستند.

بعد از نماز در مقابل یک دکان عطاری شنیدم دکاندار این آیه را خواند :

" و اوفوا الکیل اذاکلتم وزنوا بالقسطاس المستقیم "

از او پرسیدم آیا معنای قسطاس را میدانی ؟ گفت ترازو ! حیرت وجود مرا گرفت . هر بار که از مقابل یک دکان رد می شدم دکاندار آیه ای از قرآن را می خواند که مربوط به کم فروشی و رعایت عدل و انصاف در معامله بود.

تمام سکنه شهر بی انقطاع کار میکردند و ان شهر بی کار نداشت ! ریش سفید و امام جماعت بشوریه برای من حکایت کرد از روزی که سکنه ان شهر به یاد دارند درآنجا سرقت روی نداده ، و کسی دیگری را به قتل نرسانیده ، کسی در هنگام معامله یا مکالمه صدای خود را بلند نکرده است و بر سر ارث هیچ گاه اختلافی رخ نداده است. در این شهر هرگز زندان و قاضی و گزمه وجود نداشته است .

شغل امام جماعت این شهر نیز زراعت بود و فقط هنگام اقامه نماز به شهر می آمد و بقیه روز مشغول زراعت بود.

در این شهر زنان نیز چون مردان قران می خوانند و می نویسند . درهنگام خروج از بشرویه خواستم به ریش سفید انجا اسبی به هدیه بدهم اما او ان را نیز نپذرفت .

در هنگام خروج از بشرویه فرمانی صادر کردم تا روزی که اعقاب من حکومت می کنند هیچ مس به هیچ بهانه ای بشرویه را مورد حمله قرار ندهد و انجا را دارالعلم و دارالامان اعلام کردم.

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir  

 



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 |

در مورد شهرستان بشرويه برانيد كه .....

  • شهرستان بشرویه
بخش مرکزی
شهرها

بشرویه 

دهستان روستاهای مهم بخش مرکزی
کرند

کرند | اهجوک | بهشت‌آباد | تجرک | جارستان | حسین‌آباد | جوزردان علیا | زرفت | زین‌آباد | عزیزآباد |

علی‌جمال

غنی‌آباد | اصفاک | بندان | جمالی | حسین‌آباد | خانیک | ده سفید | دهنو | شهرک امام خمینی | شیبانی | عشق‌آباد | محمدآباد | مزرعه غیاثی | مهدی‌آباد | میرآباد | نایگ | نیگنان | هنویه 

بخش ارسک
شهرها

 

دهستان روستاهای مهم بخش ارسک
ارسک

ارسک | حجت‌آباد | خیرآباد | فتح‌آباد | مشاع حجت‌آباد 

رقه

رقه | باغ دهک | جمالی | جوزردان علیا | خانیک | خداآفرید | زیرک | خرم‌آباد | سرند | علی‌آباد | کال نخاب | مجد | موردستان | نوخانیک | نیگو | هوگند | یگی 

جاهای دیدنی آسیاب‌های بشرویه |مسجد جامع رقه |قلعه دختر بشرویه |بافت تاریخی شهر بشرویه

 

در مورد  شهرستان بشرويه برانيد كه .....

این شهرستان دارای ۲ بخش، ۴ دهستان و یک نقطه شهری است: [۳]

شهرها: بشرویه

              خبر شهرستان شدن بشرويه در خبرگزاري  رسمي فارس

خبرگزاري فارس: به استناد مصوبه هيئت وزيران و انتزاع بخش بشرويه از شهرستان فردوس در استان خراسان جنوبي و ارتقاي آن به شهرستان، تعداد شهرستان‌هاي استان به هشت شهرستان افزايش يافت.

به گزارش خبرگزاري فارس از بيرجند، در پي اعلام خبر ارتقاي بخش بشرويه به شهرستان، ظهر امروز تعداد زيادي از معتمدان، اصناف، بازاريان، فرهنگيان، دانشجويان و اقشار مختلف مردم بشرويه با حضور در استانداري خراسان جنوبي اين اقدام دولت را گرامي داشتند.
استاندار خراسان جنوبي نيز در جمع حاضران در اين جلسه با تبريك ارتقاي بشرويه به شهرستان، آن را هديه‌اي از طرف دولت دانست و گفت: اين امر تنها با دستور مستقيم رئيس‌جمهور عينيت پيدا كرد.
سيد ‌صولت مرتضوي بر حفظ وحدت و يكپارچگي در بين تمام اقشار مردم بشرويه تأكيد كرد و اظهار داشت: براي جبران عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي بشرويه، سرمايه‌گذاراني كه در اين شهرستان سرمايه‌گذاري كنند علاوه بر سهم دولت از كمك‌هاي ويژه استان نيز بهره‌مند خواهند شد.
وي در خصوص معرفي فرماندار بشرويه نيز تصريح كرد: اين امر سير قانوني و مراحل اداري خود را طي مي‌كند و اميدواريم كه در كمتر از سه هفته آينده فرماندار شهرستان بشرويه معرفي شود.
رئيس شوراي اسلامي شهر بشرويه نيز در اين جلسه گفت: بشرويه در جريان پيروزي انقلاب اسلامي از نخستين شهرهايي بود كه به نهضت حضرت امام خميني (ره) پيوست و در جريان جنگ تحميلي نيز 145 شهيد، 23 آزاده و بيش از 300 جانباز تقديم انقلاب كرده است.
حسين حسيني به وجود بيش از 250 حلقه چاه كشاورزي با 110 رشته قنات و برداشت سالانه 188 ميليون متر‌مكعب آب با 30 هزار هكتار اراضي مستعد كشاورزي در بشرويه اشاره كرد.
وي تصريح كرد: توليد سالانه 72 هزار تن انواع محصولات كشاورزي شامل جو، گندم، پنبه، پسته، زعفران، زيره، خربزه و هندوانه بشرويه را به قطب اول كشاورزي در خراسان جنوبي تبديل كرده است.
رئيس شوراي اسلامي شهر بشرويه قابليت جذب سرمايه، ايجاد اشتغال، مهاجرپذيري، تنوع آب و هوايي، وجود محصولات متنوع كشاورزي، وجود امكانات طبيعي، باز بودن راه‌هاي توسعه و روحيه همبستگي قومي و اجتماعي را از عمده توانمندي‌هاي موجود در بشرويه برشمرد.
حسيني بر ضرورت احداث يك كارخانه بزرگ و مادر براي حل معضل اشتغال و بيكاري جوانان در بشرويه تأكيد كرد.
هيئت وزيران به پيشنهاد شماره 16340/42/4/1 سيزدهم اسفند 86 وزارت كشور و به استناد ماده 13 قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري مصوب 1362 اصلاحات تقسيماتي ذيل را در استان خراسان جنوبي تصويب كرد.
بر اساس بند (الف) اين مصوبه دهستان كرند به مركزيت روستاي كرند از تركيب 16 روستا، مزارع و مكان‌هاي ذكر شده در اين بند در تابعيت بخش بشرويه شهرستان فردوس تشكيل مي‌شود.
همچنين بر اساس بند (ب) مصوبه هيئت وزيران، بخش ارسك در تابعيت شهرستان فردوس از تركيب دهستان‌هاي ارسك و رقه به مركزيت روستاي ارسك ايجاد مي‌شود.
بر اساس بند (پ) اين مصوبه نيز شهرستان بشرويه به مركزيت شهر بشرويه از تركيب بخش‌ مركزي شامل دهستان‌هاي علي‌جمال و دهستان پيشنهادي كرند و بخش ارسك از تركيب دهستان‌هاي ارسك و رقه ايجاد مي‌شود.



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

برنامه های جشن ارتقاء بشرویه اعلام شد
مسئول ستاد برگزاری جشن ارتقاء بشرویه در جلسه شورای اداری شهرستان گفت: با برنامه ریزی صورت گرفته و جلسات مداوم حتی در روزهای تعطیل، كمیته های مختلف برای برنامه ریزی استقبال از میهمانان و جشن ارتقاء بشرویه تشكیل شده است و این مسئله در تاریخ بشرویه یك تحول و رویداد مهم محسوب خواهد شد.

زارعی بخشدار بشرویه اضافه كرد: شورای اداری استان برای اولین بار در شهرستان بشرویه برگزار خواهد شد و مسئولان ادارات باید مشكلات و مسائل خود را به صورت مكتوب برای طرح ارائه بدهند.

وی ادامه داد: از شهرستان های مجاور مانند سرایان، طبس، فردوس، مشهد و بیرجند میهمان خواهیم داشت و قرار است تمام میهمانان و شهروندان بشرویه به تعداد حدود 12 هزار نفر در روز جشن اطعام شوند، همچنین برنامه های دیگری نظیر ایجاد نمایشگاه توانمندی های بشرویه شامل میراث فرهنگی و صنایع دستی صنعت و معدن كشاورزی و ... ایجاد ایستگاه های صلواتی در ورودی های شهر، تهیه بروشورهای توانمندی های بشرویه، مراسم چوب بازی و موسیقی محلی ادای احترام به مقام شامخ شهیدان و ... از برنامه های دیگر خواهد بود.در این جلسه امام جمعه بشرویه نیز طی سخنانی گفت: در دولت نهم تعطیلی جایی ندارد و جمعه و شنبه یكی است.

حجت الاسلام شمس الدین ادامه داد: با ارتقاء بشرویه به شهرستان باید روند مهاجرت به شهرهای مجاور كمتر شود، سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال توسط ارگان ها و ادارات و بخش خصوصی می تواند زمینه جذب نیروی انسانی را فراهم كند.

وی اولویت شهرستان را پیگیری شروع عملیات احداث جاده بشرویه، طبس از طریق رقه عنوان كرد و امید است این پروژه كه استان های یزد و اصفهان و شیراز را تا مقصد مشهد مقدس 60 كیلومتر كاهش می دهد روند اجرایی به خود بگیرد.

به گفته وی پیگیری ادارات و نهادهایی كه در بشرویه استقرار ندارند نیز از دیگر اولویت ها خواهد بود



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

بخش بشرویه پس از 76 سال انتظار سرانجام با مساعدت و تصویب هیئت دولت و با ابلاغ رسمی معاون اول رئیس جم
همزمان با ولادت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) بخش بشرویه پس از 76 سال انتظار سرانجام با مساعدت و تصویب هیئت دولت و با ابلاغ رسمی معاون اول رئیس جمهور به استاندار به شهرستان ارتقا یافت.

مرتضوی استاندار خراسان جنوبی در تماس تلفنی با امام جمعه بشرویه ابلاغیه رسمی دولت را مبنی بر ارتقای بشرویه به شهرستان ، اعلام كرد شهرستان بشرویه با 2 بخش مركزی و بخش مستقل ارسك ایجاد می شود.

بشرویه به عنوان یكی از قطب های مهم كشاورزی استان محسوب می شود و نزدیك به 70 درصد اراضی كشاورزی و تولیدی شهرستان فردوس به این منطقه اختصاص دارد.در حال حاضر بشرویه در زمینه غلات ، پسته و پنبه در استان حرف اول را می زند.

ارتقای بشرویه به شهرستان می تواند زمینه های بسیار مناسبی را برای توسعه صنعت و كشاورزی فراهم كند.

به گزارش خبرنگار ما پس از اعلام مصوبه و ابلاغیه استاندار شهروندان بشرویه همراه با امام جمعه در مسجد جامع شهر نماز شكر به جای آوردند.

چشن شكرانه نيز با حضور تمامي مردم و مسئولين محترم روز دوشنبه مورخه۲۵/۹/۸۷ برگزار خواهد گرديد.

مديريت وبلاگ از تمامي مسئولين و مردم

 عزيز به ويژه از رياست محترم محبوب و مردمي جناب

آقاي احمدي نژاد و از تمامي نمايندگان مجلس و به ويژه

از سردار سرافراز محمدكريم عابدي نماينده محترم

شهرستان و از تمامي اعضاي محترم شوراي شهر تقدير مي كند۰

  •    خسته نباشيد--خداقوت


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

همشهريان عزيز هميشه گل بمانيم

بهاربيست                   www.bahar-20.com




---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 |

بشرويه كجاست؟

 بشرويه كجاست؟

وجه تسميه بشرويه

آنچه درباره وجه تسميه اين شهر مي‌توان گفت اين است كه كلمه « بشرويه » مركب از دو

جزء « بُش» و«رويه» است و بدون ترديد دلالت دارد بر منطقه‌اي كه محل رويش بُش

است و بش در نظر اهالي و معمرين شهر بر بوته‌اي خودرو از تيره گياهان كم‌آب كويري و

بياباني اطلاق مي‌شده كه براي ادامه حيات خود احتياج به آب فراواني نبوده و دراصطلاح

مردم ترخ يا درمنه ناميده مي‌شده است . عوام آن را دُرُمنه گويند كه در اصل «دِرِمنه»

است نظامي گويد :

چون درمنه درم ندارد هيچ                   باد در پيكرش نيارد پيچ

اين گياه



ادامه مطلب

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : دوشنبه دهم بهمن 1384 |

بخش مقالات واشعار

 

  

 

نامه سرگشاده کودکان بشرویه به آقای رئیس جمهور

   

 

سلام علیکم

 

 

آفای دکترمحمود احمدی نژاد رئیس جمهور محترم وانقلابی ایران ما کودکان از سرزمین

 

 

 

به ظاهر کویری بشرویه خدمت شما وهمکارانتان سلام عرض میکنیم اکنون که اطلاع یافتیم

 

 

شما با عزمی راسخ قصد دارید در استان های کشور « جلسه کابینه» را تشکیل دهید

 

 

واینک شهرهای همجوار ما میزبان شما هستند لازم دانستیم از فرصت استفاده کرده

 

 

وچند سطری را نگارش  وبا شما درد دل کنیم . ان شاء الله که وقت کنید آنرا مطالعه

 

 

کنید. 

 

 

 

آقای رئیس جمهور انگار همین دیروز بود که نام شریف شما در دل های ما وپدران

 

 

 

ومادران ما ,حک شد ودر قلب ما جای گرفت ما کودکان به اتفاق مادران خود به

 

 

 

حسینیه رفتیم وبرای پیروزی شما نذر ودعا کردیم . آنجا یکی از دانشجویان عزیز با

 

 

 

موبایل خود با آقای مهندس چمران رئیس شورای تهران تماس تلفنی برقرار کرد

 

وبرای ما پبام داد راستی راضی باشید که ما عکس شما را در دفترچه های خود نقاشی

 

می کردیم وآوازه شما را در «فضای گمنامی شهرمان »تر سیم نمودیم  ما که نمی

 

توانستیم به شما رای بدهیم اما در صف های طویل رای گیری دست بابا و مامان خود را

 

گرفتیم و«دکتر احمدی نژاد» را برای آنان بر روی برگه های رأی نوشتیم شاید شما از سایت

 

های مخلی خبر شدید که بیشترین حضور در انتخابات نهم را, مردم بشرویه با 5/98 درصد

 

داشته اند. بزرگترهای ما می گویند: این انتخابات که شما در آن پیر وز شدید درست مثل

 

«سال اول انقلاب » و رأی "آری" به جمهوری اسلامی بود. این را نشریه ی شهرمان" امید

 

بشرویه" نیز نوشته است.

 

 

 

آقای رئیس جمهور, ما به افق و وسعت دید شما به جای جای میهن اسلامیمان اعتراف

 

 

داریم و می دانیم که بشرویه و بم و بشاگرد و نقاطی از این قماش را خوب می

 

 

شناسید. نقاطی که سالیان سال با قهر طبیعت و مضافاً با بی مهری مسئولان , دست و

 

 

پنجه نرم کرده ا ند و اکنون با آمدن شما روزنه ی امید در دل مردم آنها درخشیدن

 

 

گرفته, مزید اطلاع شما بگوییم اجداد ما مردان و زنان با ایمانی بودند که با سخت

 

 

کوشی در پی رزق حلال و تهیه ی شیر پاک برای ما بوده اندو در هیچ زمانی تحت

 

 

هیچ شرایطی از دامن پاک اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم السلام» جدا نگردیده

 

 

 

اند. بشرویه شهری که در آینده به همت شما و حمایت امام عصر «عج» مردمانش ,

 

 

 

دیگر دغدغه ی خاطر نخواهند داشت.(و ما کودکان , هر روز و شب تلخی های

 

 

 

گذشته را نخواهیم چشید ) و دارای هزاران هکتار زمین مستعد کشاورزی و دهها

 

 

 

معدن گران سنگ و انبوهی از دام های مستعد است. اما هفت سال است یعنی از بدو

 

 

 

تولد ما چتر مخوف خشکسالی بر منطقه سایه افکنده , طوری که میانگین بارندگی از

 

 

 105 میلیمتر در سال به 35 میلیمتر (یعنی یک سوم) تقلیل یافته است.

 

 

ما برای رعایت اختصار و اینکه وقت شریف شما را نگیریم از طرح مشکلات

 

 

 

عدیده  ی شهرمان صرف نظر می کنیم چرا که آنها را امام جمعه شهرمان و نماینده

 

 

 

مان در مجلس شورای اسلامی , حضوری برای شما از مظلومیت تاریخ بشرویه و از

 

 

 

استقامت پدران و مادرانمان و از ناحقی هایی که بر این شهر شده بازگو خواهند کرد.

 

 

 

در پایان این قطعه شعر را تقدیم می داریم:

 

 

  «اهل آبادی ام»                

 

 

صمیمی ترین قلب آبادی ام

 

                                                                  پی آسمانی پر از شادی ام

 

 

من از کودکی عاشق آسمان

                                                              

 

                                                                 طرفدار گلها و آزادی ام

 

 

چه می شد اگر پیش نور نئون

                                                           

 

                                                              

                                                                نمی مرد سوسوی آبادی ام

 

 

به خورشیدگفتم نمی شد غروب   

                                                   

 

 

                                                                 کمی هم غزل هدیه می دادی ام

 

بگویم به مهتاب شب در کویر

 

 

                                                                        آقایان بدانند «نفس کش» در اینوادی ام

 

و ای کاش روزی فقط یک نفر

                                              

 

 

                                                                       بفهمد که من اهل آبادی ام 

 

 

لا اقل یکی مرد از جنس مردم

 

 

 

                                                                   بداند که نیست در دلم شادی ام

 

 

"دوستان خردسال شما از جنوب خراسان _ بشرویه"

 

*****************

 

کویر با انسان آشناست          با خدا نزدیک است

بادهای گرم و خشک            که وزیدن آن روح افزاست     باباغهای پردرخت   و درختهای کهن      وسایه روشنهای قشنگ     که استراحت در زیر آن انسان را بوجد  می آورد          واقعا زیباست     با مردمانی بس سخاوتمند             انسانهای شهادت گرا         با تلاشی مضاعف

که از سحر سرچشمه می گیرد      ودر تاریکی غروب کمرنگ می شود

  با مردمی باسواد و با درایت     که در جای جای این کشور پهناور

سرگرم کار و تلاشند    واقعا بشرویه بشرویه است

در میان کویر چون نگینی می درخشد   شهرش زنده مردمانش شاد

شدند یکپارچه در مقابله با بیداد

مردمانی باسخاوت . هوشمند              آن چنانی که کشد دل رابه بند

چون گذشتم من زخاک بشرویه            گفتم این مردم  بگردند  سربلند

چون که اهل کار وبارو کوششند          باتلاشی   که   بود دل  را پسند

 شعر از:علی الهیان



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 |

در پی در خواست بعضی از دوستان زین پس این صفحه به معرفی ایمیل های همشهریان عزیز می پردازد
ایمیل های همشهریان عزیز در این قسمت آورده می شود ......پس اگر دوست دارید ایمیل شما در این قسمت آورده شود ما در خدمتیم

در پی در خواست بعضی از دوستان زین پس این صفحه به معرفی ایمیل های همشهریان عزیز 

می پردازد ـ پس بشتابید !!!!!!!!!!!!!!!!

 

 ۱ـ یاسر طهانی....................................................yasertahani@yahoo.com

۲ ـ دکتر الهی زاده..................................................elahizade@yahoo.com

۳ـ دکتر قاسم کیانی............................................. ghasemkiani@ yahoo.com

۵ ـ بشرویه سیتی.............................................boshrooyehcity@yahoo.com

۶ ـ رضا صادق زاده.................................................  reza.sa.ir@gmail.com

۷ ـ رضا قاسمیان............................................... ghasemianmr@yahoo.com

۸ ـ عباس شاکری..............................................shakery_abbas@yahoo.com

 ۹ ـ حسن عبدی.......................................................................Hasan_Abdi211@yahoo.com

۱۰ ـ حسین عطار بشرویه(مقیم مشهد)...........................................hosein_ab64@yahoo.com

۱۱ ـ دکتر علی روحبخش................................................................aroohbakhsh@yahoo.com

۱۲ ـ علی علی نیا...............................................................................alialinya@yahoo.com

 

***********

این هم نظر یک دانشجو در باره این بخش است(معرفی ایمیل دوستان):

سلام کار جالبی کردین ولی فکر میکنم به دلیل یک سری مشکلات که ناشی از فرهنگ پایین بعضی

هاست نمی شه از این ایمیل ها استفاده مفید کرد خود من اصلا نمیتونم به خودم اجازه بدم که به این

افراد میل بزنم یا میلم رو اینجا بذارم .

در هر صورت خسته نباشی وبلاگ جالبی بود .

 خب نظر ایشان را خواندید.حالا نظر شما چیه؟ منتظرم!!!

 



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 |

از دیگر انتقاد همشهری عزیز از وبلاگ بشرویه شهر خوبی ها:×××××از دیگر همشهریان عزیز درخواست دارم که در
>الهی نام تو مارا جواز مهر تو مارا جهاز.............. بر چهره دلربای مهدی صلوات ...........یاد کنید شهدا وامام شهدا را با صلوات بر محمد و آل محمد

 

انتقاد همشهری عزیز از وبلاگ بشرویه شهر خوبی ها:

عليرضا  ـ سه شنبه ساعت8/10 شب چهارشنبه 30/9/1384

بنام خدا  ـ برادر بزرگوار و دوست عزيز و  ، تمنا مي كنم زياد به پيوستن به خراسان جنوبي

دامن نزنيد ، زيرا اكثريت مردم خواهان ارتقاء بشرويه هستند ، به هر شكل ممكن ، شما

مي دانيد كه در اين اواخر سال كه از نظر اداري بسيار حساس مي باشد و اعتبارات هر

شهر و شهرستان مصوب مي شود ، مسئولين خراسان رضوي به دليل اينكه بشرويه مي

خواهد جدا شود ، به هيچ وجه اعتبارات مصوب و غير مصوب را نمي دهند و اين ضربة

بسيار سنگيني بر پيكر شهري بشرويه است كه هزينه سنگيني را در بر داشته و جبران آن

نيز سالها طول مي كشد ، شما خود مي دانيد كه 80درصد توليدات و محصولات شهرستان

فردوس از بشرويه است و تا زماني كه فردوس بر سر راه پيشرفت بشرويه باشد ، 20درصد

اعتبارات به بشرويه داده خواهد شد ، مضافاً اينكه مسئولين دو استان زرنگ شده اند و به

خاطر تبليغات نسنجيدة برخي افراد همچون شما ، در حق مردم بشرويه ظلم مي كنند ، و

آنچه را كه بشرويه مستحق آنست را نمي دهند ، جرم و گناه مردم محروم ، خدوم و

زحمتكش و بي زبا بشرويه كه در بالا دستها نيرويي ندارند چيست/!!! پس بر من و

شماست كه عاقلانه فكر كنيم و دست به دست هم دهيم به مهر و « ميهن خويش را

كنيم آباد » و رو به سمت آسمان نماييم و خدا را شكر كنيم و براي مردم شهرمان

قدمها و قلمهاي مؤثري برداريم كه مرضي خداوند و خلق خدا باشد ، باشد تا در آينده اي

نزديك ( ان شاءالله ) خواسته مردم بشرويه ، يعني ارتقاء و رسيدن به حقوق خود برسند

والسلام علي من اتبع الهدي آنكه هميشه بياد تو است ،

 

واما جواب بشرویه شهر خوبی ها به این دوست عزیز :

۱ ـ بسی جای تشکر وقدر دانی است از شما به جهت این که وبلاگ را قابل دانستید

وبرای ما نظر ارزشمندتان را فرستادید .

۲ ـواما در مورد نقدی که فرموده اید لازم است که خدمت شما و تمام دوستان عرض نمایم

که مدیریت وبلاگ هیچ نظر شخصی در مورد ارتقاء یا انتزاع ندارد ومطالب موجود نیز یا

ارسالی از طرف دوستان و یااز جراید گرفته شده وهدف آگاه ساختن همشهریان عزیز از

اخبار  می باشد و صرفآ بیان دیدگاه های شما عزیزان می باشد .پس منتظرم

۳ ـ از دیگر همشهریان عزیز درخواست دارم که در مورد دیدگاه این بزرگوار نظر بدهند تا به

اسم خودشان یا مستعار در ذیل این مطلب  ضمیمه گردد 



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 |

آثار تاريخي بشرويه
!!!!قابل توجه : استفاده از مطالب فقط در صورت ذکر آدرس سایت بلا مانع می باشد.باتشکر از همکاری شما

*******

آثار تاريخي بشرويه

     در بشرويه آثار تاريخي متعددي وجود دارد كه بعضا" قدمت تاريخي آن ها به قبل از

اسلام برمي گردد و خوشبختانه بعضي از آنها برجاست . از خصوصيات بارز اين ابنيه ،

تاريخگذاري و وجود لوحي است كه معمولا" قدمت و باني آن را نشان مي دهد و هيچ شك

و ترديدي براي شناخت گذشته ي آن باقي نمي گذارد . اين آثار عبارتند از :

 

قلعه ي دختر اين قلعه بر بالاي قله اي مخروطي شكل قرار گرفته است و در خصوص سابقه ي تاريخي اين قلعه

نظراتي وجود دارد مبني بر اين كه اين بنا از دوره ي ساسانيان باقي مانده است و هم چنين اين كه اين قلعه در

زمان فرقه ي اسماعيليه بنا شده است .

 


حوض آب انبار معروف به ميان ده اين حوض اولين حوض ساخته شده در بشرويه مي باشد كه امروز در

محله ي معروف به ميان ده و در جنب اماكن تاريخي بشرويه واقع گرديده است . از ويژگي هاي اين بنا ،

استحكام و زيبايي خاصي است كه در ساخت آن صورت گرفته به طوري كه با گذشت 400 سال از ايجاد آن

هنوز كوچكترين تغييري در آن رخ نداده است .


حسينيه ي ميان ده ( حسينيه ي حاج علي اشرف ) از ديگر اماكن مقدسي كه در ميان ده بشرويه ساخته شده ،

حسينيه ايست كه مدور بنا گرديده و داراي دو ايوان و به صورت قرينه و به سبك معماري هندي ساخته اند .

مرتفع و شمالي – جنوبي مي باشد و دور تا دور آن ايوان هاي كوچكي ساخته شده است . اين ساختمان

 دو طبقه مي باشد . طبقه ي پايين مختص مردان و طبقه ي بالا ويژه ي بانوان است . سازنده ي اين شخصي

به نام حاج علي اشرف از اهالي ده خانيك واقع در غرب بشرويه مي باشد و زمان احداث آن ، اگر شواهد

صحيح باشد دوران حكومت افشاريه در خراسان بوده است .


مدرسه ي علميه معروف به مدرسه ي طلاب علوم ديني اين بنا در ميان ده روبه روي مسجد جامع ميان ده و

حسينيه ي حاج علي اشرف و در جهت غرب حوض انبار واقع شده است . بنايي است كه در ساخت آن به

طور كامل خشت و گل به كار رفته است . داراي دو ايوان بزرگ در سمت شمال و جنوب است كه ايوان

شمالي جهت استفاده در فصل زمستان و ايوان جنوبي كه از عمق و ارتفاع بيشتري برخوردار است جهت

استفاده در فصل تابستان پيش بيني كرده اند .


مسجد جامع معروف به ميان ده اين مسجد از گذشته هاي دور و كلا" از زماني كه مسلمانان ايران را فتح

كردند ، در زمان سلسله ي صفوي بنا شده و سبك اين زمان را به خوبي نشان مي دهد اين بنا به طور كامل از

گل و آجر ساخته شده است . كاشي كاري نيست ولي در ايواني بزرگ آياتي از قرآن مجيد كه به خط كوفي

بسيار زيبا نوشته شده به چشم مي خورد . سقف ايوان ها و شبستان مسجد كاملا" هلالي شكل است و در سر

در ورودي آن روي سنگ بزرگي اشعاري مبني بر زمان ساخت بنا حك شده است .


امام زاده ي هوگند در فاصله ي حدود 12 كيلومتري غرب بشرويه و در دامنه ي كوه مركز زيارتي وجود دارد

كه به نام امام زاده محمد بن اصغر هوگند معروف و مشهور است . از سابقه و شخصيت مدفون در اين محل

هيچ اطلاع تاريخي در دست نيست و آن چه اهالي به آن اعتقاد دارند اين است كه اين جا محل دفن يكي از

اولاد موسي بن جعفر است


مسجد جامع رقه اين مسجد در سمت شرق دهستان رقه و در منطقه اي كه اصطلاحا" به پايين محله مشهور است

قرار دارد . اين مسجد در طول زمان آسيب هاي فراواني ديده و در حال حاضر در حد ديواره هاي بيروني مسجد و

بقاياي به جا مانده از سه ايوان شرقي ، غربي و جنوبي است . سقف ايوان هاي غربي و جنوبي كاملا" تخريب

شده و ايوان ضلع شرقي از بقيه كامل تر است .

 

از ديگر بناهاي تاريخي بشرويه تپه ي كرند ، رباط اصفاك و نيگنان ، زيارتگاه بي بي نجمه خاتون مجد و قلعه

هاي نظامي و دفاعي بشرويه مي باشد كه به ذكر نام آنها اكتفا مي كنيم .

 

***********   

بشرويه در سفر نامه ها


از کتاب منم تیمور جهانگشا:


.....چند روز بعد نزديك شهر بشرويه رسيدم كه مي گفتند تمام سكنه ي آن دانش مند هستند همينكه سواد شهر
 
نمايان شد ديدم كه عده اي پياده به سوي من مي آيند و معلوم شد كه از سكنه ي شهر هستند . من حدس زدم كه
 
آنان از بزرگان شهر مي باشند و آمده اند تا مرا مورد استقبال قرار دهند .
 
ولي وقتي به نزديك من رسيدند مشاهده نمودم كه همه از نوع روستائيان مي باشند و جامه ي همه آنها كرباس آبي
 
است و چون هوا قدري سرد شده بود ، قبايي از پشم روي آن پوشيده اند. تمام جامه ها آبي و تمام قبا ها
 
خاكستري بود و گويي كه در شهر آنها  غير از كرباس آبي رنگ  و پار چه پشمي خاكستري پارچه ي ديگري وجود
 
ندارد. همه دستار بر سر داشتند كه سرپوش عمومي سكنه  شهر هاي خراسان است . آن عده ، مقابل اسب من
 
توقف كردند و يكي از آنها كه ريش سفيد بود با صداي بلند شروع به خواندن شعر كرد و اشعاري بدين مضمون
 
خواند ( اي اميري  كه خورشيد و ماه و فلك در اختيار تو است و جز با اراده ي تو گردش نمي كند قدم تو به
 
بشرويه مبارك باد و ما سكنه  مسكين اين شهر تا آنجا كه توانائي داشته باشيم  از پذيرايي فرو گذاري نمي كنيم .)
 
وقتي كه اشعارش تمام شد از وي پرسيدم امير اين شهر كيست آن مرد گفت اين شهر امير ندارد گفتم چگونه ممكن
 
است شهري امير نداشته باشد و بودن امير چگونه امنيت در آن شهر حفظ مي شود و احكام شرع و عرف را كه
 
اجرا مي نمايد. آن مرد گفت اي امير بز رگوار ما در  اين شهر امير نداريم و احكام شرع و عرف را خودمان اجرا
 
مي كنيم  .گفتم: من وصف شهر شما را شنيده بودم ولي تصور نمي كردم كه بشرويه امير و حاكم نداشته باشد. آن
 
مرد گفت: اي امير بزرگوار براي اينكه بداني شهر ما امير و حاكم ندارد خوب است قدم رنجه نمائي و وارد شهر
 
شوي و وضع شهر ما را ببيني .
 
 
وقتي قدم به شهر نهادم از وسعت معابر  حيرت كردم  زيرا در سمر قند هم آن گونه معابر وسيع هم وجود نداشت.
 
سكنه  شهر كه در سر راهم ايستاده بودند توبره اي داشتند و از آن توبره، چيزي بيرون مي آوردند و آن را به دو
 
قسمت مي كردند و قسمت را در يك جيب و قسمت ديگر را در جيب دوم مي نهادند . من از مردي ريش سفيد كه
 
معلوم بود در آن شهر،  ارشد مي باشد و مرا راهنمائي مي كرد پرسيدم: براي چه مردم در اينجا توبره اي از دوش
 
آويخته اند و آن چيست كه از توبره بيرون            مي آوردند و قسمتي را در يك جيب و قسمت ديگر را در جيب
 
دوم مي گذارند؟  آن مرد كفت: اي امير آنچه در توبره وجود دارد پشم بز است و كساني كه مي بيني آن پشم را از
 
توبره بيرون مي آورند و موي بز را از گرك جدا مي كنند و مو را در يك جيب ديگر قرار مي دهد تا از گرك بز برك
 
ببافند و با موي بز جاجيم و گليم بسازند.
 
 
گفتم: براي چه از پشم گوسفند استفاده نمي كنند ؟ مرد ريش سفيد گفت: براي اينكه در اينجا گوسفند پرورده نمي
 
شود ، زيرا چراگاه نداريم ولي بز، در بيابان هاي اطراف اين شهر علف خشك يا خار مي خورد و به ما شير و پشم
 
مي دهد . از آن مرد پرسيدن نام تو چيست؟ جواب داد: حسين بن اسحق . سوال كردم در اين شهر چه مي كني؟
 
جواب داد امام اين شهر هستم و هنگام نماز مردم به من اقتدا  مي كنند و نماز مي گذارند و گاهي هم اختلافات
 
مردم را رفع مي نمايم.
 
 
در آن موقع به يك گارگاه نساجي رسيدم و ديدم كه درون گارگاه چهار نفر مشغول پارچه بافتن هستند. ( حسين بن
 
اسحق) گفت اي امير، كرك هايي كه مردم اين شهر جمع آوري مي نمايند صرف بافتن اين پارچه ي كركي كه
 
موسوم به برك است  مي شود.
 
 
 آنگاه دستور داد كه يك طاقه از آن پارچه را براي من آوردند تا ببينم . و پارچه ي مزبور كه با گرك بافته مي شد
 
از پارچه هاي ابريشمين چين كه بخصوص در سمرقند فراوان است نرم تر و لطيف تر بود و من تا آن روز پارچه
 
اي به آن لطافت و نرمي نديده بودم.
 
 
از ( حسين بن اسحق) پرسيدم كه بهاي يك طاقه از اين پارچه چقدر است؟ جواب داد نيم دينار. بهاي پارچه بسيار
 
ارزان بود و هنگامي كه خواستم از كارگاه خارج شوم دست در جيب كردم كه به هر يك از نساجان كه در آنجا كار
 
مي كردند چند سكه  زر بدهم ولي هيچ يك از آنها عطيه مرا نپذيرفتند و گفتند: اي امير بزرگوار ديدار جمال تو ما را
 
كافي است و ما به آنچه از راه كار بدست مي آوريم قانع هستيم و بيش از آن احتياج نداريم.
 
 
از كارگاه خارج شدم و بعد از طي ده قدم به يك دكان بقالي رسيدم و مشاهده گردم كه زني مشغول خريدن چيزي
 
است و مرد بقال قبل از اينكه دست به ترازو ببرد گفت: ( ويل للمطففين الذين اذا كتا لو علي الناس يستوفون ) من
 
از شنيدن كلام مزبور كه آيات سوره  ( المطففين) در قرآن بود متعجب شدم چون انتظار نداشتم كه آن مرد بقال
 
قران بداند و آيات مزبور را هنگامي كه دست به ترازو مي برد بر زبان بياورد صبر كردم تا مرد بقال چيزي را كه
 
آن زن خريداري مي كرد به او داد و آن زن دور شد، به وي نزديك گرديدم و گفتم: اي مرد، آيا تو معناي آياتي را
 
كه خواندي مي داني ؟ بقال جواب داد: بلي اي امير الامراء پرسيدم معناي ( ويل للمطففين) چيست؟ مرد بقال گفت:
 
معناي آن اين است ( بدا بر حال كم فروشان) پرسيدم معناي                 ( الذين اذا كتالو علي الناس يستوفون )
 
چه  مي باشد؟ مرد بقال گفت: اين معنا آيه اول را تكميل مي كند و خدا مي گويد  ( بدا بر حال كم فروشان آنچنان كم
 
فروشاني كه وقتي خودشان با پيمانه يا وزن چيزي از مردم خريداري مي كنند با پيمانه و وزن تمام خريداري مي
 
نمايند اما . )
 
 
پرسيدم منظورت از ( اما) چه مي باشد مرد بقال گفت: بعد از اين آيه، در قرآن آيه اي ديگر هست كه معنا ي آيه
 
دوم را تكميل مي نمايد گفتم: آن آيه را بخوان مرد بقال چنين خواند: ( و اذا كالوهم او وذنوهم يخسرون) پرسيدم
 
معناي اين آيه چيست ؟ مرد بقال گفت: اين ايه كه تكميل كننده معناي آيه دوم است اينطور مي گويد كه ( همان
 
اشخاص كه در موقع خريد يك جنس ، آن را با پيمانه يا وزن تمام خريداري مي كنند، وقتي خود مي خواهند جنسي
 
را به ديگري بفروشند از پيمانه و وزن كم مي كنند و بر خريدار زيان وارد مي آورند .) و اين سه آيه كه در سوره
 
مطففين است بايد يكي بعد از ديگري خوانده شود تا اينكه قرائت كننده قرآن، معناي آن را به خوي ادراك نمايد.
 
 
گفتم اي نيك مرد ,آنها كه در كودكي ,آموزگار من بودند,نمي توانستند مثل تو وبه اين خوبي قرآن را معني كنند ولي
 
تو براي چه در اين موقع  اين آيات را خواندي. بقال گفت: اي امير الامرا هر وقت كه من بخواهم دست به ترازو
 
ببرم اين آيات را          مي خوانم تا اين كه خدا را ناظر بدانم وكم نفروشم.
 
 
از آنجا گذشتم وبه خانه اي رسيدم كه براي سكونت آماده شده بود ودر آن وقت صداي اذان به گوشم رسيد(حسين
 
بن اسحق)كه عنوان شيخ را داشت گفت: اي امير,از تو اجازه مي خواهم كه براي نماز به مسجد بروم وبعد از
 
خواندن نماز جهت خدمتگذاري مراجعت خواهم نمودگفت من هم بايد نماز بخوانم وفكر مي كنم بد نيست كه در
 
مسجد اين شهر نماز بگذارم. (شيخ حسين بن اسحق) گفت: پس برويم زيرا اگر تاخير كنيم دير مي شود. من به
 
اتفاق شيخ از خانه خارج شدم ومشاهده نمودم كه دكان دارها جامه خود را عوض مي كنند وهر كسي كه جامه را
 
عوض مي كرد ولباسي بهتر مي پوشيد راه مسجد را پيش مي گرفت بدون اين كه در دكان خود را ببندد,زيرا در
 
شهر (بشرويه)سارق وجود نداشت. تا اين كه كسي از سرقت اجناس دكان خود بيم داشته باشد.
 
 
از يك دكان دار كه جامه پوشيده واز دكان خود خارج مي شد تا به مسجد برود پرسيدم براي چه جامه خود را
 
عوض كردي واو بي درنگ اين آيه از قرآن را كه يكي از آيات سوره اعراب است براي من خواند,(يا بني آدم خذو
 
ازينتكم عند كل مسجد وكلوا واشربواولاتصرفوا ان لايحب المسرفين)به(شيخ حسين بن اسحق)گفتم من تا آن روز
 
برخود مي باليدم كه (حافظ القرآن)هستم واينك مي بينم كه تمام سكنه اين شهر (حافظ القرآن)هستند. بعد از آن مرد
 
پرسيدم: آيا معناي اين آيه را مي داني؟ اوگفت: خداوند مي گويد(اي فرزندان آدم هنگامي كه مي خواهيد عبادت
 
كنيد زيور هاي خود را مورد استفاده قرار دهيدواز نعم باري تعالي بخوريد وبنوشيداما اسراف نكنيد زيرا خداوند
 
كساني را كه اسراف مي كنند دوست نمي دارد) ما هم به دستور خداوند قبل از اين كه براي نماز به مسجد برويم
 
زينت خود را به كار مي بريم وجامه نو مي پوشيم تا اين كه با جامه اي نو نزد خداوند حضور به هم رسانيم. گفتم
 
اي مرد تو درسي مفيد به من دادي. من با اين كه حافظ القرآن وفقيه هستم متوجه نبوده كه انسان هنگامي كه
 
آماده عبادت مي شود بايد زينت خود را به كار ببرد وتو مرا از اين حكم الهي آگاه نمودي وبه شيخ گفتم:چون من
 
بايد لباس خود را عوض كنم به خانه برمي گردم ودر همان جا نماز خواهم خواند وتو به مسجد برو ونماز
 
بخوان.بعد از اين كه به خانه رفتم,لباس خود را عوض كردم ولباس نو پوشيدم وچون مسجد متحرك من به بشرويه
 
نرسيده بود در خانه نماز گذاشتم وآنگاه خارج شدم زيرا مي خواستم كه باز سكنه آن شهر ببينم وبا آنها حرف بزنم.
 
هنگامي كه از مقابل يك دكان عطاري مي گذشتم شنيدم كه مرد عطار مي گويد: (واوفوالكيل اذا كلتم وزنوا
 
بالقسطاس المستقيم)از تعجب نتوانستم   خود داري كنم وگفتم اي مرد آيا مي داني (قسطاس)يعني چه؟ عطار
 
گفت:يعني ترازو پرسيدم معناي اين آيه چيست؟مرد عطار گفت معنايش اين است : ( وهنگامي كه با پيمانه جنس
 
مي فروشيد دقت كنيد كه پيمانه كامل باشد وموقعي كه با وزن كردن جنس مي فروشيد با ترازوئي وزن نمائيد كه
 
دوكفه آن(عدل) باشد)(توضيح – شگفت آن كه بعد از هفت قرن هنوز اصطلاح عدل در صفحات خراسان متداول
 
است وترازوي عدل يعني ترازوئي كه دو كفه آن موازي است – مترجم)
 
 
هر دفعه كه مقابل يك دكان مي رسيدم وصاحب دكان مي خواست چيزي را وزن كند يكي از آيات قرآن را كه مربوط
 
بود به رعايت وزن يا كيل كامل بر زبان مي آورد تا اين كه خدا را ناظر بداند وكم نفروشد. يكي ديگر از چيزهايي
 
كه در آن شهر كوچك مورد توجه من قرار گرفت اين بود كه تمام سكنه شهر,خواه مرد,خواه زن در تمام ساعات
 
روز و شب جز موقعي كه مي خواستند بخوابند كار مي كردند وآنهائي كه كاري نداشتند بي انقطاع پشم بز را از
 
توبره اي كه به دوش آويخته بودند بيرون  مي آوردند وپشم را از كرك جدا مي كردند يا به وسيله دوك,كرك بز را
 
مي تابيدند تا اين كه بعد ,آن را به كارگاه نساجي ببرند ومبدل به برك نمايند(شيخ حسين بن اسحق) براي من حكايت
 
كرد كه از روزي كه سكنه آن شهر به خاطر دارند,در آنجا, سرقت نشده وكسي,ديگري را به قتل نرسانيده اند. هيچ
 
كس به خاطر ندارد كه در آن شهر,هنگام مكالمه يا معامه صدا را بلند كرده باشد وهرگز اتفاق نيفتاده كه در آن شهر
 
مردي زن خود را طلاق بدهد. از روز ي كه سال خوردگان به ياد دارندهرگز راجع به ارث بين وراث اختلاف به
 
وجود نيامده ويك وارث مبادرت به تصاحب اموال وارث ديگر نكرده است درآن شهر هرگز گزمه وزندان وقاضي
 
وجود نداشته ومردم براي حل مسائلي كه بين آنها پيش مي آيدبه( حسين بن اسحق ) مراجعه      مي نمايند
 
وفتواي اورا بي چون وچرا مي پذيرند.
 
 
شغل(حسين بن اسحق)هم زراعت بود ودربامداد بيل بردوش مي نهاد وبراي زراعت از شهر خارج مي شد وظهر
 
براي خواندن نماز در مسجد,به شهر مراجعت مي نمود,وبعد از اين كه از خواندن نماز فارغ مي گرديد باز راه
 
بيرون شهر را پيش مي گرفت. تمام سكنه شهر از خردسالي خواندن ونوشتن قرآن را فرا مي گرفتند ومن دريافتم
 
كه زنها نيز مانند مردها قرآن مي دانند و        مي توانند بخوانند وبنويسند. در آن شهر دوچيز ديدم كه هر دو را
 
از ريشه گياههاي صحرايي مي گرفتند يكي موسوم به كتيرا بود وديگري به نام انقوزه خوانده مي شد وبراي
 
هردوقائل به خواص زياد بودند. ديگر از چيزهايي كه در آنجا ديدم وبراي من تازگي داشت روغني بود سياه رنگ
 
داراي بوي تند وعجيب وآن روغن رااز محلي واقع درواقع در بيست فرسخي مغرب              ( بشرويه) مي
 
آوردند و در چراغ مي ريختند و فتيله به آن مي نهادند و فتيله، مثل چراغ معمولي مي سوخت و هنگام شب، خانه
 
را روشن مي كرد و به من گفتند كه  روغن مزبور ، از زمين خارج مي شود و مانند جوي ، در صحرا به راه مي
 
افتد و هنگام روز كه آفتاب بر آن مي تابدبوي آن از فاصله ي دور به مشام ميرسد.    
 
 
مقتضيات قشون كي و فرا رسيدن فصل سرما كه نزديك مي گرديد. مانع از اين مي شد كه بتوانم زيادتر در بشرويه
 
توقف نمايم و از صحبت سكنه شهر كه همه اهل فضل و معرفت بودند لذت ببريم در آن شهر من دانستم كه براي
 
تحصيل معرفت و فضل لزومي ندارد كه انسان مدرس مدرسه يا چون من امير باشد بلكه هر زارع و شبان مي تواند
 
مردي فاضل و با معرفت شود و قرآن را بداند و بفهمد و شعر بخواند و بسرايد:
 
 
روزي كه مي خواستم از بشرويه خارج شوم و به طرف جنوب بروم فرماني صادر كردم و در آن گفتم تا روزي كه
 
اعقاب من سلطنت مي كنند ( شهر بشرويه) از خراج معاف باشند. من مي دانستم كه نام بعضي از شهر ها ( دار
 
العلم) است و نام برخي از بلاد ( دار الامان) و در آن فرمان حكم كردم كه عنوان شهر بشرويه ( دارالعلم و الامان)
 
باشد و نوشتم كه هرگز و به هيچ بهانه اعقاب من شهر ( بشرويه ) را مورد حمله قرار ندهند روزي كه خواستم از
 
بشرويه بروم يك اسب به(شيخ حسين بن اسحق) بخشيدم ولي او، حتي حاضر به پذيرفتن يك اسب نشد گفت اي
 
امير، ما در اينجا سوار دراز گوش مي شويم و الاغ براي ما  كافي است.
 


 

 از كتاب سفري به ايالت خراسان نوشته مگ گروگر:

منزلگاه امروز من در جايي است كه چسني در باره ي آن مي نويسد شهري است كه در واحه اي در كوير بزرگ
 
نمك ايران واقع شده و 30000 نفوذ دارد. تا كنون هيچ اروپايي شناخته نشده كه از آن ديدن كرده باشد. به اين
 
دليل علاقه خاصي نسبت به اين محل پيدا كردم و اگر چه مي دانستم چند روسي به آنجا سفر كرده اند، ولي هيچ
 
فرد انگليسي قبلا از آن ديدن نكرده بود. بايد بگويم اولا اين محل در اصل در كوير بزرگ نمك يا جايي نزديك آن
 
نيست؛ از آن گذشته ، اين محل نه در حال حاضر و نه در هيچ وقت ديگر نمي توانسته 30000 نفوس داشته باشد.
 
در اين صورت اجازه بدهيد آگاهيهاي زير را جايگزين ، اطلاعات نادرست موجود درباره اين محل كنيم. بشرويه در
 
حقيقت روستاي بزرگي است با 800 خانه، كه در دل جلگه اي واقع شده و زمينهاي زراعتي اطراف آن بيش از
 
هر جاي ديگري است كه از شيراز تا به اينجا ديده ام. شايد اين زمينها تا شايع سه مايلي از جوي آبي آبياري شود
 
كه از كوههاي طرف غرب سرچشمه مي گيرد. ديواري دور آن را گرفته كه در آستانه  فرو ريختن است
 
 
 و محدوده اي به وسعت 500× 400 يارد را در برگرفته كه ضلع بزرگ آن به طرف شمال مي باشد. چهار دروازه
 
دارد، هر يك در يك جانب آن؛ و در گوشه ي شمال غربي  (( ارگ)) يا قلعه واقع شده كه اگر از ميان ده و از
 
دومايل آن طرفتر نگاه كنيم، داراي عظيمتي خواهند بود ؛ ولي در واقع روي هم رفته چندان استحكامي ندارد.
 
مساحت زمينهاي زير كشت آن نيز اگر چه كم نيست ، ولي بايد بگويم نمي توانم با در نظر گرفتن خطر يك سال
 
خشك ديگر، مانند آنچه در 1871 پيش آمد و شايع است كه در طول آن بيش از هزار نفر جان باختند، محصول
 
خود را صادر كنند. تنها چيزي كه در اينجا توليد مي شود يك  نوع پارچه پشمي است كه به آن برك مي گويند  كه
 
از كرك بز تهيه مي شود. برك پارچه نرم و گرمي است و بسيار ارزان بنظر مي رسد دونوع از آن وجود دارد؛ به
 
نوع اعلاي آن شمشيرك مي گويند كه يك قواره ي 18 ياردي آن 16 روپيه قيمت دارد و نوع     زبر تر آن را برك
 
مي نامند، كه بهاي هر قواره ي آن 6 روپيه است . من يك قواره از جنس اعلاي آن را كه خاكستري خوش رنگي
 
بود خريدم .
 
آب بشرويه خوب است و انواع آذوقه مورد نياز در آن يافت مي شود. بشرويه نه بازار دارد و نه بازرگان، زيرا
 
برك توليد شده بدون واسطه فروخته مي شود، گذشته از برك در روستاي زيرك كه در 10 مايلي بشرويه واقع است
 
، ظروف سفالي زيبايي با نقش هاي برجسته توليد مي شود . بشرويه مركز بخشي است كه از روستاهاي
 
اصفاك،علي آباد،طرجد،رقه،ارسك،مردستان،  ده نو،خرم آباد و چند روستاي ديگر تشكيل شده. با وجودي كه گفته
 
مي شود بيشتر اين مردم در معرض قتل و غارت بلوچ ها بوده اند ولي اكنون مرد مسلحي در بشرويه مشاهده نمي
 
شود.
 
در اين مسير بشرويه اولين محلي است كه در آن برج هايي مشاهد ه مي شود كه به منظور پناهگاه ساخته شده
 
است، البته  بعد ها در نواحي مرزي تركمن نشين بيشتر با آنها برخوردند. اين برج ها به تعداد زياد و پراكنده در
 
زمين هاي اطراف اينجا مشاهده مي شود.
 
گفته مي شود غارت گراني كه به اين روستا يورش مي بردند بلوچ هاي سيستاني بودند، كه اين موضوع در نظر
 
اول غير ممكن به نظر مي رسد؛ ولي من كه مي دانم پيشتر ها اين غارت گران چه راههاي درازي را در بيابانهاي
 
وحشت زا طي مي كرده اند، اين گفته را باور مي كنم. البته حمله هاي آنها هرگز پي در پي نبوده است و معمولا با
 
مردم مسلح درگير نمي شده اند؛ هر چند كه مي گويند در حدود 50 سال پيش يك بار به  اين روستا حمله كرده اند.
 
بشرويه مركز بخش طبس است كه حضور يك نايب به آن شان و منزلتي داده است؛ و من قصد ندارم خصوصيات
 
فردي او را توصيف كنم، زيرا او نيز از جهت رفتار و كردار مقلد ارباب بي نزاكت خود يعني خان طبس است وي
 
پيش از آنكه از  طرف دوستي كه به طور غير منتظره سر رسيده بود،سفارش شود، كوچكترين اعتنايي به من
 
نداشت. اين دوست مستشار الدوله حاجي زمان خان بود كه براي انجام ماموريتي به منطقه آمده بود. من از طبس
 
دستخطي برايش فرستادم و در آن نوشتنم كه شنيده ام او در منطقه است و از او خواستم به رفع مشكل من كمك كند
 
و برات هاي من را در سر راه تهران نقد كند؛ و نوشتم از آن رو از وي تقاضاي كمك دارم كه از جاي متمدن تري
 
آمده است. او نيز با فرستادن براتي كه در طبس نقد مي شد به تقاضاي من پاسخ مثبت داد، و از اينكه زودتر از
 
مشكل من خبردار نشده بود، اظهار تاسف كرد و تقاضا كرد كه اگر خدمت ديگري از او ساخته است دريغ نخواهد
 
كرد. نامه ي او هنگامي به دستم رسيد كه نزيكي هاي بشرويه رسيده بودم . در دم كسي رابه دنبال  پول راهي طبس
 
كردم و صبح  روز بعد نامه اي به او نوشتم و از محبت هاي او صميمانه تشكر كردم؛ اما ظاهرا راه فرستاده ي من
 
از ميان روستايي مي گذشت كه اين حاجي شريف در آن اقامت داشت، و وقتي كه شنيده بود او براي پول به طبس
 
مي رود .         
 
 بدنبالش فرستاده بود و گفته بود كه نمي دانسته من طبس را ترك كرده ام و افزوده بود كه در دم  فراشباشي رابا
 
پول روانه  مي كند، و فرستاده مرا باز گردانده بود. در اين موقع اين شخص آمد. مرد بسيار مودبي بود و از اينكه
 
من درگير چنين مشكلي شده بودم هزار بار غذر خواهي كرد و گفت در مورد اينكه مردم ( طبس همه نوع زرنگي
 
دارند با من هم عقيده است) . من هم از او سپاسگذاري كردم و از اينكه موقعيت ديدار حاجي دست نداده ابزار
 
تاسف كردم، ولي گفتم كه اميدوارم او را در تهران ببينم يا حتي در انگلستان؛ كه در آنجا بتوانم در عمل از خدمتي
 
كه برا رفع گرفتاري من كرده تشكر كنم. فراشباشي كه مرد خوشسيمايي بود، براي نايب حامل سفارشي بود كه هر
 
چه از دستش بر مي آيد براي من انجام دهد، و در نتيجه اين سفارش فرستاده اي از جانب نايب با تحفه اي از
 
ميوه به نزد من آمد و اظهار داشت كه نايب مشتاق ديدار من است اين اظهار محبت او بسيار بي مورد بود زيرا
 
روز پيش كه مي بايست منزلگاه شايسته در اختيار من بگذارد، مرا در يك خانه خرابه جا داده و با  بي تفاوتي با
 
من رفتار كرده بود . پس اكنون نوبت من بود تا جبران كنم، لذا از فرستاده او خواستم به نايب بفهماند كه مي دانم
 
دليل گل كردن محبت او از جهت توجه مستشار به من است، و گرنه چرا روز پيش چنين نزاكتي در حق من روا
 
نداشته ،و بهتر است تحفه اش و دوستي اش را براي كساني نگاه دارد كه بيش از من به آن محتاجند. رفتار نايب
 
تنها يك نمونه از ويژگي هاي اخلاقي ايرانيان را نشان ميدهد متعاقب آن پيرمند ظاهرا موقري كه براي من نامه مي
 
نوشت نمونه ديگري از ويژگي هاي اخلاقي ايرانيان را از خود بروز داد. اين پيرمند برايم به حاجي زمان خان نامه
 
نوشته وجواب را برام خوانده بود. اين نامه در لفافي از اصطلاحات محترمانه و انديشمندانه پيچيده شده بود و
 
پيرمرد خود بسيار تحت تاثير كلمات واقع شده بود. او قبلا مرا صرفا آدم كافري مي دانست كه مشاهده ي كارهايش
 
مايه ي سرگرمي و ديدن وسايلش موجب شگفتي است ، ولي اكنون به چشم  مي ديد كه اين كافر چگونه مي تواند
 
براي خود ارج و قربي كسب كند. بنابراين نامه را چندين بار خواند و قسمت هايي از آن  را كه از نظر رعايت
 
نزاكت بيشتر تحت تاثيرش قرار داده بود با خود تكرار كرد. و سپس گفت: (( احسن! واقعا حاجي مرد شريفي است
 
و مي داند افراد را چگونه مورد خطاب قرار دهد . آن آدم هاي رند طبسي خيلي نفهم بوده اند، در حاليكه بايد
 
اينطور با مردم صحبت كرد.)) سپس چند دقيقه اي نامه را كنار گذاشت و در گوش مردي كه نسبت به من هيچ گونه 
 
بي احترامي نكرده بود با صدايي كه شنيده مي شد شروع به نجوا كرد ، (( بله حرف هاي شما درست است ، او
 
مرد نازنيني است)) كه منظورش من بودم ، پناه بر خدا! و اضافه كرد، (( آدم از حرف زدم با او كيف مي كند-
 
عجب هوش و ذكاوتي دارد- همه صفات خوب در او جمع است. مي داني من هرگز خيال نمي كردم صاحبان
 
عاليمقام فرنگ چنين قدر و منزلتي داشته باشند))( اين مرد دور و احتمالا در پشت سر، مرا كافر، مرد حرامي<
 
دزد،راهزن> و سگ فرنگي و غيره خطاب   مي كرد) در پي اين حرفها، همانطور كه من حدس مي زدم سيد با لحن
 
شيرين و چرب و نرمي، آن طور كه با كودكان حرف مي زنند، گفت، (( شما بايد خيلي آدم مهمي باشيد – آنطور كه
 
معلوم است حاجي از شما بسيار حرف شنوي دارد – ممكن است لطفي در حق من بكنيد؟)) گفتم،(( چه كاري مي
 
توانم براي شما انجام دهم ؟)) ،(( مي دانيد كه او در حال تقسيم آب و زمين اينجا و ارزيابي و اندازه گيري آنها با
 
شرايط تازه است. ممكن است به او اشاره اي بكنيد كه بر زمين هاي من بيش از اندازه ماليات بسته شده، تا در اين
 
مورد تخفيف بدهد و از من ماليات زيادي نگيرد؟)) به او گفتم،(( پيرمرد دورو، من به عمرم زمينهاي تو را نديده ام
 
و به هيچ وجه حاضر نيستم چنين درخواستي ازاو بكنم.)) پيرمرد كه كوششهاي خود را براي مجاب كردن من
 
بيهوده مي ديد، لندلندكنان آنجا را ترك كرد، ديگر نمي دانم پشت سرم چه القاب خوشي به من نسبت داده است.
 
راهپيمايي بعدي ( سي ويكم ماه مه) تا رباط شو (شور) شانزده مايل ، و تقريبا تمامي راه در شنزار موجداري است
 
كه ذره اي جاذبه در آن يافت نمي شود. به هر حال كاروانسراي آجري بسيار خوبي در آنجا هست كه بالاخانه تميز
 
و خوش آب و هوايي دارد. از هنگامي كه از طبس گذشتيم هوا كاملا تغيير كرده است. روزها هوا بسيار خوش
 
است ، درست مانند هواي پنج شش هفته پيش شيراز، و شبها خنك. مي گويند تا مشهد وضع هوا به همين شكل
 
خواهد بود؛ اگر اين طور باشد، گرمترين روزهاي سفر را پشت سر گذاشته ام . البته آن قدر هم نبايد خوشباور بود.
 
 


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : یکشنبه هشتم آبان 1384 |

بشرويه كجاست؟(2)

                                      

بشرويه از نظر تاريخي، قدمت بسيار زيادي دارد. ناصرخسرو در قرن پنجم هنگام سفر از طبس به تون از حوالي بشرويه عبور كرده و به توصيف روستاي رقه در سه فرسنگي بشرويه پرداخته است او مي‌گويد : «چون از طبس دوازده فرسنگ بيامديم قصبه‌اي بود كه آن را رقه مي‌گويند ، آبهاي روان داشت و زرع و باغ و درخت و بارو و مسجد و آدينه و ديهها و مزارع تمام دارد . نهم ربيع‌الاخر از رقه برفتيم و دوازدهم ماه به شهر تون رسيديم ميان رقه و تون بيست فرسنگ است.»

ظاهراً بشرويه در اين زمان شهرت و موقعيت رقه و طبس را نداشته و آبادي كوچكي بيش نبوده است و چون آن حدود مرتع اغنام بوده شترداران چند حوض براي آب دادن احشام ساخته بودند كه به بيابان گله حوض معروف شده بود. بعداً چون زمين آنجا را قابل الزراعه تشخيص دادند از سمت رقه آب رود معروف به علي سالار گرفته به طرف بشرويه ميل دادند و زراعت كردند و كم‌كم موجب تشويق آنها به اقامت در آن منطقه گرديد و جمعيت آنجا زياد شد.

اطلاعات تاريخي از اين منطقه در كتابها و سفرنامه‌ها تا قرن هشتم ذكر نشده است و ظاهراً تيمورلنگ طبق نظر مارسل بريون از اين منطقه عبور كرده است . در كتاب منم تيمور جهانگشا چنين آمده است :«در بهار 778 هـ .ق قصد كردم جهان را مسخر كنم و تسخير جهان را از خراسان شروع نمايم قصدم از خراسان ديدن سبزوار و بشرويه بود نسبت به بشرويه توجه نداشتم مگر به مناسبت اينكه مي‌گفتند تمام سكنه‌ي آن دانشمند هستند و در آن شهر كسي نيست كه از علم برخوردار نباشد ولي با اينكه همه دانشمند هستند براي تأمين معاش خود زحمت مي‌كشند و...» در اين توصيف پنج‌صفحه‌اي كه از مردم بشرويه داشته به خلق و خوي مردم و برخي آداب و شيوه‌هاي قومي آنان و آثار منطقه اشاراتي ‌كرده است از جمله : ساختن پارچه برك ، وجود كارگاههاي نساجي ، دينداري و اهتمام مردم به فراگيري قرآن ، استفاده از نوعي روغن به نام منداب براي سوخت چراغها ، استفاده از كلمه عدل به جاي ترازو و. . . مواردي است كه معمرين شهر آن را تأييد مي‌كنند هر چند كه در صحت مطالب اين كتاب جاي ترديد است .

در سال 1293 هـ . ق ميرزا خانلرخان اعتصام الملك نايب اول وزارت امور خارجه در عهد ناصرالدين شاه از اين منطقه عبور كرده و در توصيف بشرويه گفته است : « بشرويه قصبه‌اي است معمور ، اهلش همه مشغول برك بافي هستند ، هيچ فقير ندارد ، زراعت چنداني ندارد ، آبشان منحصر به يك نهر قنات است. . .  به قدر سه هزار خانوار سكنه دارد و قلعه و باره و برج و ارك دارد.»

كلنل «سي‌ام‌مك‌ گِرگُر» افسر ارتش انگليس سياح ديگري است كه در حدود 130 سال پيش، از اين منطقه عبور كرده و شرح جامعي البته از ديد يك نظامي و براي اهداف نظامي‌گري دولت انگليس در ايران داده است و مي‌گويد : « بشرويه در حقيقت روستاي بزرگي است كه در دل جلگه‌اي واقع شده و زمينهاي زراعتي اطراف آن بيش از هر جاي ديگري است كه از شيراز تا به اين جا ديده‌ام شايد اين زمينها تا شعاع سه مايلي از جوي آبي آبياري مي‌شود كه از كوههاي اطراف غرب سرچشمه مي‌گيرد ديواري دور آن را گرفته . . . و محدوده‌اي به وسعت 500 × 400 يارد را در برگرفته كه ضلع بزرگ آن به طرف شمال مي‌باشد ، چهار دروازه دارد هر يك در يك جانب آن و در گوشه شمال غربي  «ارگ»  يا قلعه واقع شده است . . . آب بشرويه خوب است و انواع آذوقه مورد نياز در آن يافته مي‌شود. . .»  او در اين توصيف به صنعت اصلي مردم بشرويه برك بافي و جاجيم بافي اشاره كرده و از برجهايي كه در بشرويه به منظور پناهگاه ساخته شده و هم اكنون نيز موجود مي‌باشد ياد كرده است .

پس از گذشت بيست سال از عبور افسر انگليسي از اين منطقه، ايرانگرد ديگري به نام معصوم عليشاه در سال 1316 از اين جا عبور كرد و جريان سفر خود را در كتاب طرائق‌الحقايق نگاشته است . او در اين سفر به آثار تاريخي همچون كال شور ، حوض‌انبار ميان ده ، مسجد جامع اشاره كرده و مي‌نويسد «اول ظهر وارد بشرويه شديم ... به قدر دو هزار باب خانه در اوست اگر چه از تون كوچكتر است ولي مردمانش با ثروت و به تربيت نزديك‌ترند . برك بشرويه معروف و تجارت اينجاست.» بعد، از مسجد و امام مسجد آن وآقا شيخ علي، پدر فروزانفر ياد مي‌كند و به توصيف مراسم عزاداري و تعزيه كه مردم در ايام محرم برپا مي‌كنند پرداخته و جزئيات آن را شرح داده است .



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : چهارشنبه بیستم مهر 1384 |

آیا رقه شهر نخواهد شد؟ !

 

 

 

روستای رقه به  حق کهن ترین آبادی بشرویه است . بر اساس مندرجات سفر نامه ناصر خسرو؛ قدمت رقه از بشرویه بیشتر است و یا حداقل  مکانی که اکنون شهر بشرویه نامیده می شود در زمان ناصر خسرو قبادیانی مکانی کوچک بوده و از توابع رقه محسوب می شده است . اصطلاح" آیا رقه شهر خواهد شد" اگر چه یک شوخی تلقی می شود  ؛  امااکنون قابل توجه و بررسی دقیقتر گردیده و دور از انتظار نیست . با وضعیت تشدید روز افزون آلودگی در بشرویه احتمال تبدیل بخشهایی از دهستان رقه به محل سکونت شهر نشینان و ایجاد مناطق خوابگاهی  در آینده وجود دارد . تمایل به رعایت مسائل بهداشتی  در افراد جوانتر و ارزش و اهمیت آرامش در سلامت روح و روانی ؛  نسل های بعدی را برای سکونت به این مناطق خواهد کشید . هم اکنون  در ماههای اردیبهشت آلودگی ناشی از سوختن بقایای محصولات کشاورزی در  زمینهای اطراف شهر  و در ماههای خرداد تیر مرداد شهریور آلودگی ناشی از سم پاشی مزارع و هر از گاهی نیز آلودگی ناشی از کوره های آجر پزی وضعیت بهداشتی شهر را نا مطلوب کرده اند . واقعیت این است که اشتغال غالب در بشرویه کشاورزی و کوره پزی است  و موقعیت جغرافیایی و توپولوژیک  شهر آنرا بسیار مستعد و آلودگی پذیر کرده است . رعایت  توصیه های  مهندسین کشاورزی در زمینه میزان مصرف و نوع سموم بر اساس نتایج بدست آمده تا کنون  بی ثمر بوده  وانتقال کوره ها به خارج از محدوده شهر نیز اگر چه ضروری است اما هزینه های بسیاری بر مردم تحمیل خواهد کرد .

از نقطه نظر درجه حرارت محیطی نیز احتباس گرما در روز های گرم سال درجه حرارت هوا را تا حد 45 در جه بالا می برد .  سرزمين كويري واقع در شمال بشرويه كه در پست ترين نقطه 768 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و توسط مناطق بردسكن ، خليل آباد در شمال ، فيض آباد و بجستان در شرق ، بشرويه در جنوب و طبس در غرب احاطه شده است مانند چاله ي گسترده و عظيمي است كه روان آب هاي اطراف را به سوي خود مي كشاند . وسعت ناحيه ي اصلي و مركزي اين چاله نمكي حدود 2000 كيلومتر مربع است كه شمال منطقه بشرويه را در بر گرفته است . وزش باد گرم  که درست از نقطه صفر کویر بشرویه عبور می کند ؛ آب و هوای شهر را در تابستان بشدت تحت تاثیر قرار می دهد  . این تاثیر پذیری  در مناطق غربی بخش بشرویه یعنی دهستان رقه شامل رقه  خانیک و یگی مجد نیگو سرند و خداآفرید کمتر است  .

بسیاری از مردم رقه در بشرویه مشغول کارند اما عصرها به خانه های خود در رقه عزیمت می کنند . این امر نشان میدهد که مردم دهستان رقه وابستگی فرهنگی بالایی به موطن خود دارند و به دلایل مختلف رقه را بیشتر از بشرویه می پسندند .  شکی نیست که در صورت کشیده شدن جاده طبس بشرویه از محور خدا آفرید ؛ علاوه بر فراهم کردن فرصت های اقتصادی بهتر و بیشتر برای مردم مسیر , گرایش به زندگی در این مناطق را نیز افزایش خواهد داد و در ماههای گرم سال شهر نشینان نیز به این منطقه سردسیر خواهند رفت .  د راین صورت  آیا می توان گفت که رقه شهر نخواهد شد ؟

  خوشبختانه خدمات برق ؛ مخابرات ؛ آب شرب بهداشتی و جاده آسفالت در این منطقه هست . تنها یک چیز می ماند و آن اینست که آیا مردم خوب و و بی آلایش این منطقه شهر نشینان را خواهند پذیرفت یا خیر ؟

ارسالی : يک جوان از رقه



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : چهارشنبه بیستم مهر 1384 |

حتما" نام « اُشتران كوه» ويا « اژدركوه» ويا « كوه شتري» را شنيده ايد، اين كوه سالهاست كه براي ساكنان بشرويه و فردوس و طبس جلوه اي افتخار آميز به خود گرفته و همچون شتري بي آزار در كنار حاشية كوير خوابيده و قوّت قلبي است براي همنشينانش و اتفاقا" اين شتر موقعيت استراتژيكي هم دارد، و منشأ يك سري تقسيمات شده و عدة زيادي سفرنامه نويس و سياسي دان از جمله ياران حسن صبّاح  و ناصر خسروقبادياني بر او بار انداخته اند، بعلاوه اكثر خرّمي و سر سبزي آبادي‌هاي حاشية كوير به بركت همين كوه است و اكثر معادن گران قيمت در شكم همين شتراست . 

مي خواهيم با همين شتر و مسافري كه دقيقا" 44 سال قبل از شهرهاي فردوس و طبس ديدن كرده و نماي كلي آنها را به زيبايي به تصوير كشيده از بشرويه به آن دو شهرستان همجوارسفري داشته باشيم ، اما ابتدا از حال و هواي امروز بشرويه  سخن به ميان مي آوريم  و سپس با ماشين44 ، چرخي زده  به گذشته بر مي گرديم  ، پس آنگاه به همراه كوه شتري آهسته آهسته جلو مي‌آييم و دوباره وارد بشرويه مي شويم :

چه بخواهيم و چه نخواهيم ، بشرويه پر شتاب رو به پيشرفت مي‌رود آنهم با چنان شتابي كه نمي‌توان باور كرد بشرويه امروز ، بشرويه 20 سال قبل باشد و حال آنكه بشرويه در 50 سال قبل «مركز برك بافي(1)»و« انبار غلّة خراسان» محسوب مي شده است.   ، باور نمي كنيد، بخوانيد: شهر بشرويه با وسعت حدود 12100كيلومترمربع كه«6520 كيلومترمربع آن را دشت و بقيه را ارتفاعات و 7850 كيلومترمربع آن شامل حدود 121 پارچه آبادي داراي سكنه(2)» را شامل مي‌شود و جمعيتي تخميني بالغ بر حدود 37 هزار جمعيت كه نيمي از آنان در مركز بخش ساكن هستند داراي ويژگي هاي فوق العاده و ممتازي است ، از جمله اينكه: با حدود بيش از 202 حلقه چاه كشاورزي ، سالانه حدود9000 تن پنبه، 3000تن پسته ، 23000 تن گندم وجو،  9750تن صيفي جات ،3200 كيلوگرم زعفران، 50600 كيلوگرم آنغوزه و حدود 10367 تن ساير محصولات را برداشت و صادر مي كند  و حدود 7000 كشاورز محروم(3)  دارد كه نگاهشان بيشتر به آسمان است تا زمين !؟ بعلاوه داراي ده ها معدن سنگ (مرمر، مرمريت، تراورتن ،گرانيت) و انواع خاك‌هاي معدني با ارزش اقتصادي از جمله « گل سرشور و....» و 3000 قالي باف  و مردماني با ايمان كه ايمان آنها ساليان درازي است نگذاشته چهرة صميمي و مهربان و با صلابت و با استقامت و پرخيرشان را به رخ ديگران بكشند ، امّا كوههاي شتري درسمت غرب بشرويه خوابيده و نمي گذارد بشرويه ديده شود و قله هاي هشتاد در سمت مشرق آن (همچون80 خيمة كوچك كه بشرويه را در غرب خود محصور و گم كرده است)خود نمايي مي كند. بگذريم، بشرويه با داشتن يك بيمارستان 25 تختخوابي و120واحدآموزشي و732 پرسنل منهاي پرسنل ادارات( حدود50 اداره ونهاد) و10بانك دولتي و خصوصي،124 كورة آجرپزي ، 1200 واحد صنفي،دوكارخانه و 25 آسياب و... نه تنها سرآمد تمام بخش هاي كشور،بلكه حتي از برخي شهرستانها نيز جلو زده است، اما از سال 1300 هجري شمسي كه ادارات پست و دارايي، قند و شكر ، غلّه، دخانيات،مخابرات، بخشداري، شهرداري، ژاندارمري در اين سرزمين مستقر شد گاهي همدم و مونس طبس بود و گاهي همنشين فردوس و اين قله ها و كوهها نگذاشتند،كسي بشرويه را ببيند،حتي ناصر خسرو قبادياني و همين سفرنامه نويس 44 سال قبل،كه از قول سياحان و مورخان و خودش( سال 1339) مي نويسد: طبس با معني ترين و قشنگ ترين واحة كوير است و خود شهريكجا و يكپارچه مهمانسرايي بشمار مي روددر حاشية كوير، از اينرو... ، سكنه8114.... و مجموع نفوس آن 27776..... داراي بخشداري، دارايي ، آمار ، ثبت اسناد، ....يك بيمارستان ، يك بهداري ، يك طبيب،... دو باب دبيرستان و پنج باب دبستان و120 پارچه آبادي دارد، ...صادرات آن گيوه است...... شهر فردوس(تون) عبارت است از يك فلكه در ابتداي شهر با چند درخت سرو  و بَعد يك عدد خيابان و در دو طرف دكان همين و همين ... يك كارخانة برق ... يك دبيرستان پسرانه و چهار دبستان هم دارد.. . طبق تحقيق مؤلف فرهنگ(1329) ، فردوس 28 دبستان داشته ولي در فروردين ماه 1340يعني حدود 10سال بعد 4باب ... مگر آنكه مطلعين فعلي شهر فردوس عمدا" در پاسخ پرسشهاي ما ، ارقام غلط ذكر كرده باشند(4).                                          ادامه دارد

منبع:نشريه اميد بشرويه



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ | نويسنده : محمد صادق سلطانزاده در تاريخ : چهارشنبه بیستم مهر 1384 |

مطالب گذشته

درخشش اعضاي کانونهاي فرهنگي هنري مساجد بشرويه در جشنواره قرآني
نماينده سازمان يونسکو در ايران از بافت تاريخي شهر بشرويه در استان خراسان جنوبي ديدن کرد.
نماينده طبس و فردوس در مجلس:هاشمي با موضع‌گيري‌هاي خود در مقابل نظام ايستاده است

حماسي ترين و عظيم ترين نمازجمعه تاريخ انقلاب
احمدي نژاد با بيش از24 ميليون محبوب ترين رياست جمهور تاريخ ايران شد
***لينكستان مذهبي-سياسي-فرهنگي-اخلاقي-مداحي و...........***
««پيامك از شما-يادداشت از ما»»
روایتی خواندنی از زبان تیمور لنگ در مورد مردم ایران در 700 سال پیش
در مورد شهرستان بشرويه برانيد كه .....
برنامه های جشن ارتقاء بشرویه اعلام شد
بخش بشرویه پس از 76 سال انتظار سرانجام با مساعدت و تصویب هیئت دولت و با ابلاغ رسمی معاون اول رئیس جم
همشهريان عزيز هميشه گل بمانيم
بشرويه كجاست؟
بخش مقالات واشعار
در پی در خواست بعضی از دوستان زین پس این صفحه به معرفی ایمیل های همشهریان عزیز می پردازد
از دیگر انتقاد همشهری عزیز از وبلاگ بشرویه شهر خوبی ها:×××××از دیگر همشهریان عزیز درخواست دارم که در
آثار تاريخي بشرويه
بشرويه كجاست؟(2)


منوی اصلی
صفحه نخست
آرشیو مطالب
ایمیل به مدیر

آرشیو موضوعی

آرشیو ماهانه
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آذر 1387
تیر 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384

پیوندها
<-LinkTitle->

پیوندهای روزانه
وب سايت اطلاع رساني بشرويه
سايت حاميان مردمي شهرستان بشرويه
مركز طراحي و چاپ منتظران بشرويه-مقداري
اينترنت نوانديشان-بشرويه
-اسلام-حقوق-سیاست--×محمدرضا باقرزاده بشرویه×
بسم رب-الشهداء-بشرويه
بشرويه نيوز
ارتقاء بشرو یه
ویلاگ یک همشهری
سایت نماز جمعه بشرویه
زندگی یعنی توکل به خدا
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوند ها

نظرسنجی
جای کد نظر سنجی

آمار وبلاگ
  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

Copy Right © http://bosh1.blogfa.com .:. Tamplate Designed By : GHALEBKADEH